يحيى دولت آبادى

62

حيات يحيى ( فارسى )

فصل دهم سه سال در اصفهان در اواخر سنه 1299 ( هزار و دويست و نود و نه هجرى ) كه نگارنده از طهران باصفهان ميروم بيشتر از اقتضاى ايام غيبت از آن شهر تغييرات در احوال و افكارم حاصل شده بعلاوه پيش از اين مسافرت در اصفهان رابطه شخصى با كسى نداشته‌ام در اينوقت بواسطه خط و ربط مختصرى كه از طهران ارمغان آورده‌ام و با جمعى از خواص و ارباب ذوق مراوده خصوصى حاصل مينمايم چون پدرم بىنهايت دوستدار ادبيات است شعرا ، و ادباء نزد او مقام محترمى دارند در اين حال نيز از روابط ايشان استفاده ميكنم اگر چه در مجراى خشك افكار عمومى اصفهانيان جريان افكار تازه بىنهايت ضعيف شمرده مىشود ولى باز كم‌وبيشى ديده و شنيده ميگردد آثار ذوقى بيشتر به صورت شعر و شاعرى و در لباس خوش‌خطى و خوش‌املائى جلوه مىكند شاعرى در طبقات بالا از تفننات و براى يك طايفه از مردم وسيله معاش است حرفت شاعرى بواسطه اشخاص ستايش‌دوست و تملق‌پرست ترويج مىشود بديهى است تملق‌گويان هم براى گرم كردن بازار خود از هرگونه اغراق‌گوئى و ناحق‌سرائى مضايقه ندارند و ميگويند بهترين شعرها آن است كه دروغش بيشتر باشد در صورتى كه بعقيده من بهترين شعرها آنست كه بحقيقت نزديكتر بوده باشد - هر بخيلى را در سخاوت حاتم طائى و هر كريه المنظرى را در حسن و جمال يوسف ثانى ميخوانند و بگفتهء خود افتخار مينمايند . اين مردم اغلب تنبل و لاابالى هستند عمر خود را ببطالت ميگذرانند در هر شهر بزرگ و كوچك وفور دارند خصوصا در اصفهان و البته اشخاصى هم هستند كه شاعرى پيشهء آنهاست و عزت نفس خود را رعايت مينمايند اما عدد آنها كم است پيش از اين شيراز در شهرهاى ايران نسبت بشعر و شاعرى مركزيت داشته است افتخارات ادبى آن شهر را كه بوجود سعديها و حافظها است نگاهدارى مينموده‌اند اين ايام بازار اصفهان رونقش افزون است چه در شهر و چه در نواحى آن چنان كه در ده كوچكى موسوم به سامان از بلوك چهار محل جمعى از صاحبان طبع غرّا موجودند مردم به مثل